داریوش بزرگ و شاهان آشوری - گزیده ای از تاریخ تمدن جهان باستان (ایران، مصر‍، یونان

     

 

 

 

 

.: سایر زبان ها : عربی ؛ انگلیسی ؛ ترکیه ؛ فارسی :.

 

.: سایر بخش ها: دانلود کتابهای باستانی؛ ؛ اساطیر و افسانه های باستانی ؛ چهره های ماندگار ؛ انی کاظمی :.



داریوش بزرگ و شاهان آشوری:.

((درباره رفتار آشوریها پس از هر پیروزی با ملتهای شکست خورده اطلاعات فراوانی در دست است:به فرمان تیگلات پیله سر اول پس از پیروزی بر موشکیها از سرهای کشته ها برجی ساختند, کاخها را ویران کردند,روستاها را به آتش کشیدند ,زنها و بچه ها را به اسارت بردند ,پیکره خدایان را ضبط کردند,ثروت مردم را تا جایی که دستشان می رسید به غنیمت گرفتند,بخشی از آن را به معبد خدایان دادند,قسمتی به شاه اختصاص یافت و هر آنچه که باقی ماند میان سپاهیان تقسیم کردند.
توکولتی- نینورتا شهرها را سوزاند و محصول غله و درختان میوه را به آتش کشید.آشور ناصر پال از سرهای کشته شدگان هرمی برپا داشت.آنها در مورد کسانی که می خواستند خود را از زیر یوغ استعمار آشوریها رها کنند,هیچگونه ترحمی روا نمی داشتند.پوست شورشیان را زند زنده می کندند و آنان را همچون پرده بر دیوارهای شهر می آویختند,برخی را درون دیوارها زنده بگور میکردند و برخی دیگر را بر باروی شهر به چهار میخ می کشیدند.بر یک نقش برجسته آشور ناصر پال بازگشت پیروزمندانه سپاه آشور را به تصویر کشیده اند.در این تصویر کاتبان به شمارش سرهای بریده دشمن بیشمار مشغولند و نوازندگان چنگ با نوای ساز خود پیروزی به دست آمده را جشن می گیرند.عقابی که ارتش پیروزمند را تعقیب میکند سر یک دشمن مغلوب را به چنگال دارد.در سال 879 ق م آشور ناصر پال از جدا کردن سر 200 زندانی از بدن سخن به میان می آورد که زنده به چنگ او افتاده بودند.او میگوید از اینکه با ویران کردن شهرها خشمش فرو می نشیند خشنود است.این پادشاه نیز پیکره خدایان شهرهای به اشغال در آمده را به اسارت می برد.


در یک نقش برجسته,چهار گروه از سربازان آشور ناصر پال را می بینیم که در حال حمل پیکره های خدای رعد و سه الهه هستند.نقش اسرا و غنایم این جنگ در جایی دیگر تصویر شده است.در این نقش افسران شاه پیشا پیش در حال حرکتند.در پشت سر آنان یک فرمانده جوان اسرا را به پیش می راند.نخستین اسیر رهبر دشمن شکست خورده است که تخته بندی را مانند یوغ به گردن او آویخته اند.سربازی در پشت سر موهای اورا با دست راست گرفته است و او را به سمت جلو میراند.سرباز مسلحی سه اسیر را با بازوان از پشت بسته با طناب تعقیب میکند.شلمانزر سوم فرزند آشور ناصر پال در قساوت دست کمی از پدر نداشت.او اورارتو را مانند یک گاو وحشی لگد کوب کرد و شهرهای آن را به تلهای ویرانی مبدل کرد.وی نیز از کله ها برجها ساخت,مغلوبین را به میخ کشید,دهکده ها را آتش زد,محصولات کشاورزی را از ریشه برکند و درختان میوه را قطع کرد.در ورود به اقامتگاه دشمن به جشن و سرور پرداخت,خزانه های آنها را باز کرد,ثروت آنان را به غارت برد و تا باقیمانده هر آنچه را که نمی توانست با خود حمل کند به آتش نکشید,آنجا را ترک نکرد.در نقوش برجسته دروازه مفرغی بالاوات,مردانی را می بینیم که وی آنها را از شهر سوگونیا در اورارتو به اسارت گرفته است.آنها در یک صف همه برهنه هستند ,دستهایشان از پشت به هم بسته شده و گردنهایشان را در تخته بندهای چوبی قرار داده اند.در شهر دیگری در همان منطقه اورارتو می بینیم که مدافعان شهر را به چهار میخ کشیده اند,سرهای کشته شدگان را بر روی هم انباشته اند و سربازان آشوری به قطع درختان مشغولند.


شمشی ادد پنجم شاید نسبت به دیگران قساوت کمتری داشته است.اگرچه اونیز شهرها و روستاها را در شعله های آتش نابود می کرد,از کشتن اسرا و ساکنان شهرهای شکست خورده سخنی به میان نمی آورد.او تنها از کوچ دادن آنها به آشور,بردن آنها به بردگی و تقسیم آنها میان سربازان خویش خشنود بود.
تیگلات پیله سر سوم از اشاره به ویرانی کامل شهرهای اشغال شده و همسطح کردن آنها با زمینهای اطراف لذت می برد.او نیز درختان را قطع می کرد و روسای شورشیان را به چهار میخ می کشید.این پادشاه نظام تازه ای در مستعمره ساری ابداع کرد.او ساکنان مناطق شکست خورده را به اقصی نقاط امپراتوری تبعید می کرد به ایمد اینکه از درهم آمیختن نژادها و اقوام گوناگون در یکدیگر یک ملت واحد بسازد..سارگون نیز همانند تیگلات پیله سر و دیگران عمل می کرد.او در آغاز پادشاهی,شهر سمریی(سامره)پایتخت پادشاهی اسرائیل را که برای مدت 3 سال در محاصره نیروهای آشوری بود متصرف شد.به فرمان وی بیشتر ساکنان این شهر را به مرز ماد در شرق کوچ دادند و جای آنها را با مردمانی از شمال سوریه پر کردند و به جای آنان ایلامیها,اعراب و بابلیها را در شمال سوریه سکنی دادند.آن گاه تمامی درختان را قطع کردند و روستاها را به آتش کشیدند.شرح چگونگی ویرانگریهای این پادشاه در هشتمین لشکرکشی او به خاک ایران شاهد بسیار خوبی برای رفتار یک پادشاه آشوری با سرزمینهای اشغال شده است.((من هفت شهر برج و بارو دار را همراه با سی دهکده مجاور آنها که در دامنه کوههای اوباندیا واقع شده اند با تمام متعلقاتشان ویران وبا خاک یکسان کردم.تیرهای سقفها را سوزاندم وبه شعله های آتش مبدل ساختم.مخازنی که از غله انباشته شده بودند گشودم.ذخایر انبوه غله را به سربازانم دادم تا بخورند محصولی را که وسیله معاش مردم بود و علوفه را که زندگی دامهایشان به ان بسته بود مانند فانوس دریایی با آتش شعله ور ساختم.من منطقه را ویران کردم,درختهای آن را از درختستانها بریدم و جنگل را نابود کردم,آنگاه تنه همه درختان را بر روی هم انباشتم و آنها را به آتش کشیدم)).


او پس از تسخیر دژ اوایاایس((جنگاوران را در برابر دروازه دژ همچون گوسفندان تا حد مرگ کتک زد.))وی به محض بازگشت به آشور,تصمیم به حمله به شهر موصصیر,شهر مذهبی اورارتویی,گرفت.پادشاه توانست بگریزد و جان سالم از مهلکه به در برد اما همسر,پسران و دختران او همراه با غنایم فراوان به دست آشوریها افتادند.نقش برجسته ای در کاخ سارگون معبد خداوند خلدیی را نشان می دهد که سربازان آشوری داراییهای خود را با آن حمل میکنند.

سناخریب در به چهار میخ کشیدن رهبران ملتهای شکست خورده و به خاکستر مبدل کردن شهرهای آنان تردیدی به خود راه نمیداد.او از به آتش کشیدن شهرها و روستاها لذت میبرد و دود حاصل از این آتش سوزیها را که سر بر آسمان می کشید,قربانی خوشایندی برای خدایان می دانست.او هنگامی که شوزوبوی متحد با ایلامیها را مغلوب کرد,برای به چنگ آوردن دستبندها و بازوبندهای سربازان دشمن,فرمان قطع دستهای آنها را صادر کرد.

اسار حدون سر ((عبدی- میلکوتی)) پادشاه صیدا و ((سندوئری))هم پیمان او را از تن جدا کرد.اما او به عکس گذشتگان خود,از توصیف قتل عامها و به آتش کشیدن شهرها در گزارشهای سالانه خود داری می ورزید.او که فرزند یک شاهزاده خانم بابلی بود,ظاهرا انسانتر از دیگران بود و در همه موارد ملایمت بیشتری از خود نشان می داد.

فرزند او آشور بانیپال,به عکس پدر در خشونت و شقاوت سرآمد همه پیشینیان خود بود.او سر دشمنان شکست خورده را از بدن جدا می کرد و لبهای اسرا را دو پاره می کرد.او در بابل((برای آرامش قلب خدایان)) دست به قتل عامهای وحشتناک زد.به دستور وی زبان برخی از اسرا ودستهای برخی دیگر را بریدند و آنها را در برابر سگها ,گرگها,گرازها و پرندگان گوشتخوار و ماهیهای رودخانه و در کانالهای آب انداختند.او پس از تصرف شوش,به سپاهیان خویش یک ماه اجازه داد تا هر آنچه را که می خواهند و می توانند برای خود به غنیمت برند.به فرمان وی قبور همه پادشاهان پیشین ایلامی را ویران کردند و استخوانهای آنها را با خود بردند.از پادشاه و نیروهای آشوری پس از هر لشکر کشی پیروزمندانه طی مراسمی رسمی در پایتخت با خواندن سرودهای مذهبی و موسیقی و رقص و پایکوبی استقبال به عمل می آمد.در بازگشت از لشکرکشی موفقیت آمیز سال 653 ق م به ایلام و شکست تئومن,سر پادشاه ایلام را به گردن دوننو پادشاه گمبلو آویختند.به فرمان آشور بانیپال و به منظور نمایش قدرت امپراتوری,این سر را بر یکی از دروازه های شهر نینوا آویزان کردند .در یک نقش برجسته از کاخ نینوا,این سر را در کاخ شاهی بر درختی آویخته اند و پادشاه و همسر وی در برابر آن به استراحت مشغولند.خود دوننو را به اربئیل انتقال دادند و نخست زبانش را بریدند وسپس پوست او را زنده زنده کندند و بدون پوست او را به نینوا بازگرداندند و سرانجام اعضای بدنش را در مسلخ((همچون گوسفندی قطعه قطعه کردند))ص 345-344 تاریخ و تمدن بین النهرین تالیف یوسف مجید زاده


کتیبه آشور بانیپال در رابطه با ویرانی شوش
من شوش شهر بزرگ مقدس,جایگاه خدایان و محل اسرار انها را به خواست آشور و ایشتر فتح کردم.....در گنجهایش را که در ان زر و سیم ومال فراوان بود گشودم... تمامی طلا و نقره و ثروت سومر,اکد و کاردونیاش(بابل)را که شاهان پیشین ایلام در آن گرد آورده بودند...آنها را به عنوان غنیمت جنگی به سرزمین آشور آوردم.من زیگورات شوش را که از آجرهایی با سنگ لاجورد لعاب داده شده بود,من تزیینات بنا را که از مس صیقل یافته ساخته شده بود شکستم.شوشینک خدای اسرارآمیز که در مکانهای اسرارآمیز اقامت دارد و هیچ کس ندیده است که او چگونه خدایی میکند,سومودو,لکمر.....این خدایان و این الهه ها را با زینت آلاتشان,ثروتشان......به سرزمین آشور آوردم....پیکره گاوهای نر وحشتناکی را که زینت بخش درها بودند از جا کندم,معابد ایلام را ا خاک یکسان کردم و خدایان و الهه های ان را به باد یغما دادم.سپاهیان من به بیشه های مقدس آنان که تا آن هنگام هیچ بیگانه ای از کنار آنها گذر نکرده بودگام نهادند,اسرار آن را دیدند و به آتش کشیدند.من قبور شاهان قدیم و جدید آن را.....ویران و متروک کردم.(اجساد)آنها را در معرض آفتاب قرار دادم و استخوانهای آنان را به سرزمین آشور آوردم....من مدت یک ماه و بیست و پنج روز راه سرزمین ایلام را به بیابان ویران ولم یزرعی تبدیل کردم.من در روستاهای آن نمک و سیلهو کاشتم.من دختران شاهان,همسران شاهان,همه خانواده های قدیم و جدید شاهان ایلام,شهربانان,شهرداران شهرها.....تمامی متخصصان,ساکنان مرد و زن....چهار پایان بزرگ و کوچک را که تعدادشان از ملخ بیشتر بود به عنوان غنیمت جنگی به سرزمین آشور روانه ساختم.....الاغهای وحشی,غزالها و تمامی جانوران وحشی از برکت وجود من(در خرابه های آن)به آسودگی خواهند زیست.آوای انسان (صدای)سم چهارپایان بزرگ و کوچک,فریادهای شادی....به دست من از آنجا رخت بر بست.(تاریخ و تمدن بین النهرین-یوسف مجید زاده ص 337)


به کتیبه های داریوش کبیر توجه کنید و خود تفاوت را دریابیدمنتخب از کتاب لو کوک:کتیبه داریوش در شوش dse))
اهورا مزدا ایزدبزرگ است
که این زمین را در اینجا آفرید,که آسمان را در آن بالا آفرید
که مردم را آفرید که شادی را برای مردم آفرید,که داریوش را شاه کرد
یگانه شاه از بسیار,یگانه فرمانروا از میان مردمان بسیار
من داریوش هستم,شاه بزرگ,شاه شاهان,شاه مردمان از تمام تبارها
شاه روی این زمین بزرگ تا دور دست
پسر ویشتاسپه,هخامنشی
پارس,پسر پارس,آریایی از تبار آریا
داریوش شاه می گوید:به خواست اهورامزدا اینها مردمانی هستند که من بیرون از پارس گرفتم,من بر آنها فرمان می راندم,آنها برای من خراج می آوردند,آنچه از جانب من بدیشان گفته شده بود,آنها آن را کردند.قانون من آنها را نگاه می داشت.مادی-عیلامی-پارتی-آریانی(هروی)-باختری(بلخی)-سغدی-خوارزمی-درنگی(زرنگی)-ارخوزی(رخجی)-ستغیدی-مکی-قندهاری-هندی-سکایی امیرگی- سکایی تیگر خوذی(تیزخود)- بابلی- آشوری- عرب-مصری-ارمنی-کاپادوکیایی- لیدیایی- یونانیانی که در دریا هستند-سکاییان آن سوی دریا-تراکیایی-یونانیان آن سوی دریا-کاری ها
داریوش شاه می گوید:بدیهای بسیاری کرده بودند من خوبی کردم.مردمانی که شورشی شده بودند با یکدیگر می جنگیدند.کاری کردم به خواست اهورامزدا که دیگر با هم نجنگند.هرکدام کاملا در جای خود است.قانو ن من آنها از آن می ترسند,به گونه ای که توانا ناتوان را دیگر نمی جنگد.دیگر با او بد رفتاری نمی کند.
داریوش شاه می گوید:به خواست اهورا مزدا ساختمانهای بسیاری وجود داشته اند که سابق بر این در وضعیت خوبی نبوده اند,در شوش من دیدم که دیوار........خراب شده بود.در انجا سپس من دیوار دیگری ساختم.داریوش شاه می گوید:اهورا مزدا با ایزدان مرا بپاید و خانه ام را و آنچه در این کتیبه نوشتم.

 

کتیبه داریوش به بابلی روی دیوار جنوبی سکوی تخت جمشید(dpg)
اهورامزدای بزرگ که از همه ایزدان بزرگتر است
که آسمان و زمین را آفرید,که مردمان را آفرید,که به انسانهای زنده که بر روی آن هستند کامیابی داد,که داریوش را شاه کرد و شهریاری به داریوش شاه داد.روی این زمین وسیع که در آن کشورهای بسیاری هست.پارس,ماد و دیگر سرزمینها با زبانهای دیگر,با کوهها و دشتها,از این سوی دریا و از آن سوی دریا.از این سوی صحرا و از آن سوی صحرا.
داریوش شاه می گوید:با یاری اهورامزدا اینها کشورهایی هستند که چنین کردند,در اینجا گرد هم آمدند.پارس,ماد و دیگر کشورها,با زبانهای دیگر,با کوهها و دشتها,از این سوی دریا و از آن سوی دریا,همانگونه که من بدیشان در این مورد فرمان داده بودم.هر آنچه من کردم.با یاری اهورامزدا کردم.اهورامزدا با تمام ایزدان مرا بپاید.من و آنچه را من دوست دارم.


کتیبه سه زبانه متن میانه آرامگاه داریوش(dnb)
خدای بزرگ است اهورامزدا که این زیبا را که دیده می شود آفرید,که شادی را برای مردم آفرید.که خرد و دلیری را در داریوش شاه گذاشت.
داریوش شاه می گوید:به خواست اهورامزدا من این سان هستم که دوست راستی هستم,با نادرستی دوست نیستم,خواست من آن نیست که ناتوان به خاطر توانا به بیداد تن دهد,خواست من آن نیست که توانا به خاطر ناتوان به بیداد تن دهد.
راستی:این خواست من است.من دوست مرد دروغگو نیستم.من تندخو نیستم.آنچه در یک منازعه برای من رخ می دهد.آن را با قوت در اندیشه ام پاس می دارم.با قوت خود را مهار میکنم.
مردی که یاری میکند,او را بسته به یاریش می پایم.آنکه آسیب می رساند,او را بسته به آسیبش تنبیه می کنم.نه مرا کام است که مردی آسیب رساند.نه مر کام است که اگر کسی آسیبی رساند تنبیه نشود.
آنچه مردی درباره مردی می گوید,آن مرا قانع نمی کند تا انکه گواهی دو تن را بشنوم.آنچه یک مرد می کند یا هنگامی چیزی را بسته به داراییش می آورد,من خشنود می شوم و خشنودی من بسیار است و خرسند هستم.
قوه درک من و اراده من بدینسان هستند:زمانی که ببینی یا بشنوی آنچه من در کاخ و در اردوگاه سپاهیان کردم.این همان تسلطی است که من دارم بر روحم و قوه درکم.این تسلط که من دارم همان چیزی است که جسمم می تواندبکند.
در مقام جنگجو,جنگجوی خوبی هستم.همینکه قوه درکم جای خود را بیابد,هنگامی که یک یاغی را می بینم,وقتی که او را نمی بینم,به یمن قوه درکم و اراده ام,بر ترس خود غلبه میکنم.
زمانی که یک یاغی را می بینم,مانند زمانی که او را نمی بینم,هم با دستها و هم با پاها ورزیده هستم.در مقام سوارکار,سوارکار خوبی هستم.در مقام کماندار,کماندار خوبی هستم.چه پیاده,چه سواره.در مقام نیزه دار,نیزه دار خوبی هستم,چه پیاده,چه سواره.
این ویژگیهایی است که اهورامزدا به من بخشید و من توانستم آنها را به کار گیرم:به خواست اهورامزدا,آنچه کردم,با این ویژگیهایی که اهورامزدا به من بخشیده است آن را کردم.
ای مرد جوان!قاطعانه بگو تو چگونه ای,چه ویژگیهایی داری,صداقت تو چگونه است.نیکی تصور نکن آنچه را به گوشت می رسانند.حتی به آنچه دشمن به تو می گوید گوش فرا ده.


ای مرد جوان!آنچه توانمندی میکند خوب تصور نکن,آنچه ناتوانی می کند,حتی همان را ببین ای مرد جوان.......-..........که از حد بگذرد........وبه دلیل خوشبختی بی دست و پا نباش.......که کامیاب نشود...........(دوستان قسمتهایی از پایان کتیبه به علت آسیب به کتیبه محو شده است(.

 





.: نوشته های آرشیو نشده :.
هر آمدنی رفتنی داشت. ما هم از پارسی بلاگ رفتنی بودیم.
[عناوین آرشیوشده]