عید نوروز در ایران باستان - گزیده ای از تاریخ تمدن جهان باستان (ایران، مصر‍، یونان

     

 

 

 

 

.: سایر زبان ها : عربی ؛ انگلیسی ؛ ترکیه ؛ فارسی :.

 

.: سایر بخش ها: دانلود کتابهای باستانی؛ ؛ اساطیر و افسانه های باستانی ؛ چهره های ماندگار ؛ انی کاظمی :.



نوروز زمانی مقدس در ایران باستان:.

نوروز زمانی مقدس در ایران
باستان

زمان در دیدگاه انسان اعصار کهن به دو گونه مقدس بخش می شود.

زمان مقـدس
آن بود که صرف امور مقـدس بود که درگذران امـور  عادی زندگی به کار می رفت.

زمان مقدس
خود به چند گونه تقسیم می شود.

زمانی که صرف به جای آوردن شعایر ایمانی می گردد از جمله نمازها، دیگری
زمانیکه در طی آن با تکـرار بعضی اعمال که در نمونه ی کهن اسطوره ای وجود داشت و
انسان عصر کهـن می کوشیـد با باز ساختن  صحنه های آن وقایع دور دست که توسـط خدایـان در آغـاز خلقـت   انجام یافته و گاه توسط قهرمـانان در گذشته
های دور صـورت گرفتـه     بود به اصل و
نشاء خود بازمی گردد.

دراینگـونـه
زمان هـای مقـدس نمایـش های مذهبـی و آئینـی بر پـا    می داشتند و گاه نمـوداری از شـادی و گاه
عـزاداری بود و سرانجام زمانی بود که یاد آورریتم های کیهـانی شمـرده می شـد
ماننـد ورود خورشید به برج جدی و حمل و در واقع ستایـش پدیده های ایتمیک و پدید
آمدن آئین های سترگ وابسته به آن ها به سبب وجود اعتقـاد به متا فیزیکـی بودن آن
ها و بر اسـاس معتقـدات دینی ـ ایمانی انسان آن اعصار.

 

 

 

 

 

 

 

 

 


نوروز در میان عوام مردم (ایران باستان):.

نوروز در میان عوام مردم (ایران باستان)

 

پشوتن مجاسنجا راجع به نوروز می نویسد: ایرانیان باستان پیش از آنکه تحـول سال واقـع شود  سراپـای خود را پاک کرده، جامـه ی نو می پوشنـد، بـا سـرودن اوستـا و انجـام تشـریفـات مذهبـی بر سـر سفـره نـوروز بـه انتظـار شنیـدن صـدای کـوس  و دهـل شاهـی کـه آغـاز نـوروز بود می نشسته.

وقتی لحظه ی نـوروز می شـد ابتـدا ریش سفیـد یا سالمند ترین عضو خانواده برخاسته و به هر یک از اهل خانه سه قاشق عسل با سه دانه آب نبات یا شیرینـی دیگـر با سه دانه سکه زریـن یا سیمین و سه برگ سبزه داده به آن ها تبریک نـوروزی می گفت.  سپس همه ی خانواده بر پا ایستـاده با صـدای بلنـد اوستـا می تنـدرستـی را می سرودند و بـرای خـود و بستگـان از  اهـورامـزدا فراخ روزی و نیکنـامی و شـادکـامی خواستار می شدند.

امروزه نیـز مراسم نوروز در میان زرتشتیان به همـان منوال قبل است و جشن تا (21) روز ادامه دارد. عدد 21 نماینده نماز مقدسی است که  یتا اهر نام دارد ودارای 21 کلمه می باشد. هم چنین 21 توپ در جشن نوروز به یاد همین 21 کلمه ی نماز خالی می شه.

 

 


نوروز در دربار ایران:.

نوروز در دربار ایران

 

درزمان هخامنشیان برای بار عام عمارتی مخصوص بود پادشاه در ایوان این عمـارت می نشسـت و قـراولان مخصـوص در اطراف وی صف می کشیدند و در این روز معمـولاً از ولایات و ایالات نمایندگان را به نوبت       با هدایای مختلف به خدمت شاه می بردند.

این جشن در زمان اشکـانی نیزدارای همان عزت و احترام بود ولی در  زمان ساسـا نیان جلال و احترام آن بیشتر شد.یکی از حضایص درباری پادشاهان ساسـانی این است که در هر یک از روزهای اعیاد آوازها و آهنگهایی معمول بودکه به همان روزاختصاص داشت. مانند آهنگهای نـوروز بـزرگ، نـوروز کیقبـاد،نـوروز مـزدک واقسـام این الحان در خدمت پادشـاه نواخته می شد. پس از آنکه بامداد نوروز پادشاه زینت  خود را  می پوشید و لباس فاخر به تن می کرد که معمولاً از بردیمانی   بود. شخصـی کـه از شب تا صبـح بـر در خانه ی شاه توقـف می کرد  بر شـاه وارد شـده و خـود را نیـروی ظفـر و پیـروزی از جانب  خدا معرفی می کرد.

پس از آن مردی داخل می شد که طبق سیمیـن در دست داشـت و اطـراف آن نان هایی گرد بـودند که از انـواع حبوب پختـه می شد و از هر یک از حبـوبات نیـز هفت دانـه و هفت خوشـه و یک قطعـه    سکه و دینار و درم جدید و شاخه های از اسپند بر این طبق گذاشتـه می شد. در میان طبق هفت شاخه از درختانی که بدان ها و نام آنها تفال می کنند و نگاه کردن به آن ها نیـز نیکـو بود وجود داشـت از قبیل بید و زیتون و به و انار و.

بعضـی از این شاخـه ها به یک گره و برخی دو گره و برخی دیگر به سه گره بریده می شد و هر یک را به نام شهری از شهرها می نامیدند. و بر روی آن ها کلمات اپـزود، اپـزاید، فراخی و فراهید می نوشتند که معنـی آن ها بدین ترتیب است: بیفزود،بیفزاید،افزون،رزق،فرح وسعد. آن مرد تمام این چیـزها را در دست گرفتـه و برای بقـا و دوام  پادشاه دعا می کرد. پادشاه در این  روز راجع به هیچ کاری مشـورت   نمی کرد و برای اینکه مبادا ار آن چیزی پدید آید که ناپسند باشد  ودر تمام مسائل سال جاری گردد.

اولین چیزی که در این روز بـرای  شاه آورده می شـد، سینی زریـن یا سیمیـن بود که بر آن شکـر سضیـد و جوزهنـدی تازه و جام هـای سیمین یا زرین قرار داشت.

پادشاه از شیرینی تازه ای ابتدا می کرد که در بعضـی از آن خرمـای تـازه چسبـانیـده بـود و نارگیـل و خرمـایی چند بر می داشـت و بـه   کسی که در نزدش از همه گرامی تر بود می داد و از شیـرینی آنچه را می خـواست  می خـورد. پس از ایـن  مقدمـات هدایـا به عـرض شاه می رسید.

بیست و پنج روز قبل از نوروز در صحن کاخ سلطنتی دوازده ستـون خشت خام بر پا می شد که بر هر یک از آن ها یکی از حبـوب را می کاشتند که عبارت از: گندم، جو، برنج، عدس، باقلا، ارزن، لـوبیا، نخود، کنجه، ماش و بود و این ها را نمی چیدند مگربا نغمه سـرائی و خواندن آواز، در ششمیـن روز نـوروز این ها  را می کنـدند و در        مجلس پراکنده می نمودنـد و تا شانـزدهم فروردین که مهـریوز نام دارد آن ها را جمع نمی کردند.

این حبوب را برای تفال می کاشتند و بداین گمان بودند هـریک از آن ها که نیکو تر و بارورتر شد محصولش درآن سال فراوان خواهد بود. شاه نگاه کردن به جو را مخصوصاًتبرک می دانست.

مردم عادی نیـزاین کار را  بر هفت ستـون بر صحـن خانـه با هفـت   حبوب انجام می دادند. هم چنین گفته اند ایرانیان در صبح نوروز به هم آب  می پا شیـدنـد و از رسـوم  عمـو می  جشـن نـوروز آتـش افروزی است.

در نوروز نامه محمد خیام آمده :اولین کس در بیگانگان که در بامـداد نـوروز به خدمت شاه می رسید موبدان موبد (بزرگ موبد) بود که بـا  جامی زرین پر از می و انگشتر و در می و دنیاری خسروانی و دسته ای  سبزه و شمشیری و تیر و کمان و دوات و قلم و اسبی و بازی و کودکی  نیک روی پیش شاه مآمد و برای او دعایی می خواند.

بعد از انجام دعا جام شراب را به پادشاه می داد و دسته ی سبـز را در دست دیگر او می گذاشت و دنیارودرم را در پیش تخت وی می نهاد. منظور از این کار آن بود که شاه و بزرگـان را دیده بر آن ها افتـد تا در همه سال شادمان و خرم باشند و آن سال به آنان مبارک گردد.

دارالمحاسن والاضداد می نویسد: در هر یک از روزهای نوروز پادشاه   بازی سفید پرواز می داد و از چیزهائیکه پادشاهـان در نوروز بخوردن  آن تبرک جسته اند اندکی از شیـر تازه و خالص و پنیـر تازه بود و در هر روز برای پادشاه باکوزه ای آهنین یا سیمین آب برداشته می شدکه حلقه ای از زر و یا قوت بر گردن آن بود.این آبرا دختران بکر از زیـر آسیاب ها بر می داشتند.

 

 

 

 

 

 


سفره ی هفت سین در نوروز:.

یکی از تشریفات نوروز هفت سین است.هفت سین یادی است است از هفت اشا سپند دردین زرتشت ـ درگذشته دراین سفره هفت جورمیوه      یا گل که نمادی از هفت اشاسپند بود به یاد آنان قرار می دادند. حال       با توجه به توضیحات داده شده به ذکرنام هفت اشاسپند بانام گل ها ی مربوط به هر یک می پر دازیم:

1.   هرمزدـ اشاسپنـد اولی هرمزد یا اهورا مزدا می باشد به معنی سرور     دانا. هرمزد در اوستابی اغاز و بی انجام وبا صفات پاک و دانا وتوانا        و بی همتا ذکرشده. اولین روز فروردین هرمزد نام دارد ودر اوستا      نیز فصل مخصوصی به نام هرمزدیشت است که درمیان صفات دانایی وتوانایی خداوند جهان (اهورا مزدا ) می باشد.

این یشت در روز اول هر ماه خوانده می شود. انسان در راه پیـمودن کمال ابتدا باید خدای مهربان را شنا خته و به یگانگی او ایمان بیاوردو    بعد از آن سایر مراحل و مراتب کمال و ترقی را طی کرده و از صفات  شش اشاسپند دیگر پیروی نماید.

در سنت زردشتیان   هر کدام از گل های خوب به یکی از اشاسپندان متعلـق است که از میان  درخت گل مورد که همیشه سبز و خرم است          و آسیب خزان نمی بیند مخصوص اهورا مزدا است.

2. بهمن ـ بهمن نخستین آفریده ی اهورا مزدا می باشد و برای همین  مظهر اندیشـه ی نیک است که نخستین پایه ی نیکی را تشکیـل داده و    همه ی خوبی ها از وی سرچشمـه می گیـرد. ایـن فـرشتـه در جهـان روحانـی و معنـوی مظهـر اندیشه ی نیک و نماینده ی خـرد و دانایـی خداونـد است که انسان را از عقل و دانش بهره منـد ساختـه و او را به آفریدگار نزدیک می سازد.  .....ادامه مطلب...

نوروز و فلسفه ی برخی روزهای آن:.

برخی از نویسندگان جشـن نـوروز را از اول فروردین تا یکماه دانسته و  آن را به دو قسمت تقسیم کرده اند.

پنجروز اولی را نـوروز عامه و بقیه را نوروز خاصه نامیدهاند. در پنجروز  اول فروردین ،جشـن نوروز یک صورت عمومـی داشت و همه ی ملت ایران و پارسی نژادان از شادکامی و فدحی ملی برخوردار می شدند.

از 6 فروردین که هنگـام برگـزیده  شدن زرتشـت است  نوروز صورت خاص به خـود می گرفت و دربار پادشاه به روی همه ی مردم و سپس خواص دربار باز می شد و هدایا تقدیم می گردید.

بنا به عقیـده زرتشتیـان روز ششـم  فروردین که خرداد  روز نام دارد و   متعلـق به فرشته ی خـورداد است بزرگتـرین جشن ایرانیان قدیم بـود  زیرا، اشـوزرتشت پیامبـر بزرگ ایران باستان در چنیـن روزی از مـادر  تولد یافت . هم چنین در ششم فروردینماه و صبح خورداد روز بود کـه سروش غیبی نازل شد و از جانب اهورا مزدا فرمان رسالـت ابلاغ نمود.   این روز  فرخنـده برای ایرانیـان قدیم بزرگتـرین جشـن بود و بقـول ابوریحان بیرونی آنرا نوروز بزرگ می نامیدند.

هم چنین در آثار البـاقیه ذکـر شده که خداونـد مشتری را در اینـروز بیافرید. در این روز سعادت را برای ساکنین زمین قسمت می کند و از اینجاست که ایرانیان این روز را روز امیـد نام نهادند. چون روز ششـم فروردین بفرشته ی آب تعلق دارد لذا ایرانیـان در این روز ،سپیده دم       از خواب برمی خیـزند و خود را شستشـو می دهنـد. از اینـروز به بعـد    نوروز صورتـی درباری و خاص به خود می گرفت یعنی از این روز به     بعدجشن های درباری شروع می گشت ودربـار پادشاه بر روی عامه ی  مردم و سپس خواص دربار گشوده می شد......ادامه مطلب...

نوروز در تاریخ پژوهش های ایران:.

نوروز

 

و به فاصله زیاد.

در دین زرتشت، این شش روز یا  شش هنگام آفرینش را  جشن گاهان بار می گویند یعنی اوقات  باروبد یا تشکیل مجلس همگانی و بار عام.  ششمین هنگام آفرینش سیصد و شصت و پنج روز پس از عید نوروز است که مطابق پایان یک سال و آغاز نوروز سال بعد می باشد.در این هنگام انسان آفریده شده و کار خلقت  پایان  یافته  است.  این  جشن که آخرین گاهنبار  است همس پت میدیم نام دارد. وآنرا با عتدال و  برابر  شدن شب و روز  ترجمه کرده اند.

ایرانیان پنج روز  پیش از عید نوروز  از روان درگذشتگان  یاد می کنند  و برای آن ها آمرزش می طلبند و داد و دهش می کنند و انتظار آمدن فده و هد آن ها را می کشند.

با تهیه وسائل پذیرایی و پاک کردن خانه ها و جامه و تن و پوشیدن لباس نو و  فراهم  ساختن  مراسم  شادی خود  را آماده ی  پیشـواز   پذیـرایی می نمایند. شب جشـن نوروز به فرخندگـی فـرود آمدن فده و هـدان و احتـرام  قدوم آنان آتش روشـن می کنند و در ایام  عیـد بـرای آمـدن میهمانان عزیز آسمانی به خانه ی یکدیگر می روند و به همدیگر تبریک و شادباش می گویند.....ادامه مطلب...

نوروز از دیدگاه دکتر علی شریعتی:.

نوشته ای که در پی خواهد آمد با همین عنوان در مجموعه آثار13 –هبوط در کویر- و به عنوان فصلی از کتاب کویر منتشر شده است. علی شریعتی در مقدمه این نوشته آورده است:«در اسفند سال 46 دانشجویان تاریخ به عنوان سفر علمی به عراق رفتند و من نیز ابتدا عازم بودم اما در آخرین لحظات ناگهان قسمت نشد. چون نوروز را در سفر بودند و آنجا جشن می گرفتند این نوشته را به در خواست همکارات گرامی بر سر راه نوشتم تا در آن اجتماع بخوانند. و اینک به یاد آن حادثه »

_____________________________________________________

 

اشاره: در بخش آثار که به نوشتارها، گفتارها و نامه‌ها تقسیم کرده‌ایم، نمونه‌ای از نوشته‌ها یا گفته‌های علی شریعتی را منتشر می‌کنیم. آرزوی ما آنست که به مرور کلیه آثار او در اینجا منتشر شود . نوشته ای که در پی خواهد آمد با همین عنوان در مجموعه آثار13 –هبوط در کویر- و به عنوان فصلی از کتاب کویر منتشر شده است.
نوروز
در اسفند سال 46 دانشجویان تاریخ به عنوان سفر علمی به عراق رفتند و من نیز ابتدا عازم بودم اما در آخرین لحظات ناگهان قسمت نشد. چون نوروز را در سفر بودند و آنجا جشن می گرفتند این نوشته را به در خواست همکارات گرامی بر سر راه نوشتم تا در آن اجتماع بخوانند. و اینک به یاد آن حادثه
***
سخن تازه از نوروز گفتن دشوار است. نوروز یک جشن ملی است، جشن ملی را همه می شناسند که چیست نوروز هر ساله برپا می شود و هر ساله از آن سخن می رود. بسیار گفته اند و بسیار شنیده اید پس به تکرار نیازی نیست؟ چرا هست. مگر نوروز را خود مکرر نمی کنید؟ پس سخن از نوروز را نیز مکرر بشنوید. در علم و و ادب تکرار ملال آور است و بیهوده «عقل» تکرار را نمی پسندد: اما «احساس» تکرار را دوست دارد، طبیعت تکرار را دوست دارد، جامعه به تکرار نیازمند است و طبیعت را از تکرار ساخته اند: جامعه با تکرار نیرومند می شود، احساس با تکرار جان می گیرد و نوروز داستان زیبایی است که در آن طبیعت، احساس، و جامعه هر سه دست اندرکارند.
نوروز که قرن های دراز است بر همه جشن های جهان فخر می فروشد، از آن رو هست که این قرارداد مصنوعی اجتماعی و یا بک جشن تحمیلی سیاسی نیست. جشن جهان است و روز شادمانی زمین و آسمان و آفتاب و جشن شکفتن ها و شور زادن ها و سرشار از هیجان هر «آغاز».
جشن های دیگران غالباً انسان را از کارگاه ها، مزرعه ها، دشت و صحرا، کوچه و بازار، باغها و کشتزارها، در میان اتاق ها و زیر سقف ها و پشت درهای بسته جمع می کند: کافه ها، کاباره ها، زیر زمین ها، سالن ها، خانه ها ... در فضایی گرم از نفت، روشن از چراغ، لرزان از دود، زیبا از رنگ و آراسته از گل های کاغذی، مقوایی، مومی، بوی کندر و عطر و ... اما نوروز دست مردم را می گیرد و از زیر سقف ها و درهای بسته فضاهای خفه لای دیوارهای بلند و نزدیک شهرها و خانه ها، به دامن آزاد و بیکرانه طبیعت می کشاند: گرم از بهار، روشن از آفتاب لرزان از هیجان آفرینش و آفریدن، زیبا از هنرمندی باد و باران، آراسته با شکوفه، جوانه، سبزه و معطر از بوی باران، بوی پونه، بوی خاک،
شاخه های شسته، باران خورده، پاک ...
نوروز تجدید خاطره بزرگی است: خاطره خویشاوندی انسان با طبیعت. هر سال آن فرزند فراموشکار که، سرگرم کارهای مصنوعی و ساخته های پیچیده خود، مادر خویش را از یاد می برد، با یادآوری وسوسه آمیز نوروز به دامن وی باز می گردد و با او، این بازگشت و تجدید دیدار را جشن می گیرد. فرزند در دامن مادر، خود را باز می یابد و مادر، در کنار فرزند و چهره اش از شادی می شکفد اشک شوق می بارد فریادهای شادی می کشد، جوان می شود، حیات دوباره می گیرد. با دیدار یوسفش بینا و بیدار می شود.
تمدن مصنوعی ما هر چه پیچیده تر و سنگین تر می گردد، نیاز به بازگشت و باز شناخت طبیعت را در انسان حیاتی تر می کند و بدین گونه است که نوروز بر خلاف سنت ها که پیر می شوند فرسوده و گاه بیهوده رو به توانایی می رود و در هر حال آینده ای جوان تر و درخشان تر دارد، چه نوروز را ه سومی است که جنگ دیرینه ای را که از روزگار لائوتسه و کنفوسیوس تا زمان روسو و ولتر درگیر است به آشتی می کشاند.
نوروز تنها فرصتی برای آسایش، تفریح و خوشگذرانی نیست: نیاز ضروری جامعه، خوراک حیاتی یک ملت نیز هست. دنیایی که بر تغییر، تحول، گسیختن، زایل شدن، در هم ریختن و از دست رفتن بنا شده است، جایی که در آن آنچه ثابت است و همواره لایتغیر و همیشه پایدار، تنها تغییر است و ناپایداری، چه چیز می تواند ملتی را، جامعه ای را، در برابر ارابه بی رحم زمان – که بر همه چیز می گذرد و له می کند و می رود هر پایه ای را می شکند و هر شیرازه ای را می گسلد – از زوال مصون دارد؟
هیچ ملتی یا یک نسل و دو نسل شکل نمی گیرد: ملت، مجموعه پیوسته نسل های متوالی بسیار است، اما زمان این تیع بیرحم، پیوند نسل ها را قطع می کند، میان ما و گذشتگانمان، آنها که روح جامعه ما و ملت ما را ساخته اند، دره هولناک تاریخ حفر شده است قرن های تهی ما را از آنان جدا ساخته اند : تنها سنت ها هستند که پنهان از چشم جلاد زمان، ما را از این دره هولناک گذر می دهند و با گذشتگانمان و با گذشته هایمان آشنا می سازند. در چهره مقدس این سنت هاست که ما حضور آنان را در زمان خویش، کنارخویش و در «خود خویش» احساس می کنیم حضور خود را در میان آنان می بینیم و جشن نوروز یکی از استوارترین و زیباترین سنت هاست.
در آن هنگام که مراسم نوروز را به پا می داریم، گویی خود را در همه نورزهایی که هر ساله در این سرزمین بر پا می کرده اند، حاضر می یابیم و در این حال صحنه های تاریک و روشن و صفحات سیاه و سفید تاریخ ملت کهن ما در برابر دیدگانمان ورق می خورد، رژه می رود. ایمان به اینکه نوروز را ملت ما هر ساله در این سرزمین بر پا می داشته است، این اندیشه های پر هیجان را در مغز مان بیدار می کند که: آری هر ساله حتی همان سالی که اسکندر چهره این خاک را به خون ملت ما رنگین کرده بود، در کنار شعله های مهیبی که از تخت جمشید زبانه می کشید همانجا همان وقت، مردم مصیبت زده ما نوروز را جدی تر و با ایمان سرخ رنگ، خیمه بر افراشته بودند و مهلب خراسان را پیاپی قتل عام می کرد، در آرامش غمگین شهرهای مجروح و در کنار آتشکده های سرد و خاموش نوروز را گرم و پر شور جشن می گرفتند.
تاریخ از مردی در سیستان خبر می دهد که در آن هنگام که عرب سراسر این سرزمین را در زیر شمشیر خلیفه جاهلی آرام کرده بود از قتل عام شهرها و ویرانی خانه ها و آوارگی سپاهیان می گفت و مردم را می گریاند و سپس چنگ خویش را بر می گرفت و می گفت: " اباتیمار : اندکی شادی باید " نوروز در این سال ها و در همه سال های همانندش شادی یی این چنین بوده است عیاشی و «بی خودی» نبوده است. اعلام ماندن و ادامه داشتن و بودن این ملت بوده و نشانه پیوند با گذشته ای که زمان و حوادث ویران کننده زمان همواره در گسستن آن می کوشیده است. نوروز همه وقت عزیز بوده است؛ در چشم مغان در چشم موبدان، در چشم مسلمانان و در چشم شیعیان مسلمان. همه نوروز را عزیز شمرده اند و با زبان خویش از آن سخن گفته اند. حتی فیلسوفان و دانشمندان که گفته اند "نوروز روز نخستین آفرینش است که اورمزد دست به خلقت جهان زد و شش روز در این کار بود و ششمین روز ، خلقت جهان پایان گرفت و از این روست که نخستین روز فروردین را اهورمزد نام داده اند و ششمین روز را مقدس شمرده اند. چه افسانه زیبایی زیباتر از واقعیت راستی مگر هر کسی احساس نمی کند که نخستین روز بهار، گویی نخستین روز آفرینش است. اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است. مسلماً آن روز، این نوروز بوده است. مسلماً بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز آفرینش است. هرگز خدا جهان را و طبیعت را با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است. مسلماً اولین روز بهار، سبزه ها روییدن آغاز کرده اند و رودها رفتن و شکوفه ها سر زدن و جوانه ها شکفتن، یعنی نوروز بی شک، روح در این فصل زاده است و عشق در این روز سر زده است و نخستین بار، آفتاب در نخستین روز طلوع کرده است و زمان با وی آغاز شده است. اسلام که همه رنگ های قومیت را زدود و سنت ها را دگرگون کرد، نوروز را جلال بیشتر داد، شیرازه بست و آن را با پشتوانه ای استوار از خطر زوال در دوران مسلمانی ایرانیان، مصون داشت. انتخاب علی به خلاف و نیز انتخاب علی به وصایت، در غدیر خم هر دو در این هنگام بوده است و چه تصادف شگفتی آن همه خلوص و ایمان و عشقی که ایرانیان در اسلام به علی و حکومت علی داشتند پشتوانه نوروز شد. نوروز که با جان ملیت زنده بود، روح مذهب نیز گرفت: سنت ملی و نژادی، با ایمان مذهبی و عشق نیرومند تازه ای که در دل های مردم این سرزمین بر پا شده بود پیوند خورد و محکم گشت، مقدس شد و در دوران صفویه، رسماً یک شعار شیعی گردید، مملو از اخلاص و ایمان و همراه با دعاها و اوراد ویژه خویش، آنچنان که یک سال نوروز و عاشورا در یک روز افتاد و پادشاه صفوی آن روز را عاشورا گرفت و روز بعد را نوروز. این پیری که غبار قرن های بسیار بر چهره اش نشسته است، در طول تاریخ کهن خویش، روزگاری در کنار مغان، اوراد مهر پرستان را خطاب به خویش می شنیده است پس از آن در کنار آتشکده های زردشتی، سرود مقدس موبدان و زمزمه اوستا و سروش اهورامزدا را به گوشش می خوانده اند از آن پس با آیات قرآن و زبان الله از او تجلیل می کرده اند و اکنون علاوه بر آن با نماز و دعای تشیع و عشق به حقیقت علی و حکومت علی او را جان می بخشند و در همه این چهره های گوناگونش این پیر روزگار آلود، که در همه قرن ها و با همه نسل ها و همه اجداد ما، از اکنون تا روزگار افسانه ای جمشید باستانی، زیسته است و با همه مان بوده است ، رسالت بزرگ خویش را همه وقت با قدرت و عشق و وفاداری و صمیمیت انجام داده است و آن، زدودن رنگ پژمردگی و اندوه از سیمای این ملت نومید و مجروح است و در آمیختن روح مردم این سرزمین بلاخیز با روح شاد و جانبخش طبیعت و عظیم تر از همه پیوند دادن نسل های متوالی این قوم که بر سر چهار راه حوادث تاریخ نشسته و همواره تیغ جلادان و غارتگران و سازندگان کله منارها بند بندش را از هم می گسسته است و نیز پیمان یگانگی بستن میان همه دل های خویشاوندی که دیوار عبوس و بیگانه دوران ها در میانه شان حایل می گشته و دره عمیق فراموشی میانشان جدایی می افکنده است. و ما در این لحظه در این نخستین لحظات آغاز آفرینش نخستین روز خلقت، روز اورمزد، آتش اهورایی نوروز را باز بر می افروزیم و درعمق وجدان خویش، به پایمردی خیال، از صحراهای سیاه و مرگ زده قرون تهی می گذریم و در همه نوروزهایی که در زیر آسمان پاک و آفتاب روشن سرزمین ما بر پا می شده است با همه زنان و مردانی که خون آنان در رگ هایمان می دود و روح آنان در دل هایمان می زند شرکت می کنیم و بدین گونه، بودن خویش، را به عنوان یک ملت در تند باد ریشه برانداز زمان ها و آشوب گسیختن ها و دگرگون شدن ها خلود می بخشیم و در هجوم این قرن دشمنکامی که ما را با خود بیگانه ساخته و خالی از خوی برده رام و طعمه زدوده از شخصیت این غرب غارتگر کرده است، در این میعاد گاهی که همه نسل های تاریخ و اساطیر ملت ما حضور دارند با آنان پیمان وفا می بندیم امانت عشق را از آنان به ودیعه می گیریم که هرگز نمیریم و دوام راستین خویش را به نام ملتی که در این صحرای عظیم بشری ریشه، در عمق فرهنگی سرشار از غنی و قداست و جلال دارد و بر پایه اصالت خویش در رهگذر تاریخ ایستاده است بر صحیفه عالم ثبت کنیم .


<      1   2      



.: نوشته های آرشیو نشده :.
هر آمدنی رفتنی داشت. ما هم از پارسی بلاگ رفتنی بودیم.
[عناوین آرشیوشده]